![]() |
![]() |
|
|
جنبش دانشجویی راه دشوار وطولانی راه پر فراز و نشيبي كه فعالان جنبش دانشجويي از 10 سال پيش تاكنون استوار و پيگير براي دستيابي به حقوق انساني خويش و كمك به استقرار و توسعه آزادي، برابري و عدالت در كشور در آن گام ميزنند و رنجها و صدماتي كه متحمل شده و ميشوند، پر بيحاصل نبوده و نيست. اين گام زدن تنها چنان كه مشهود است به رشد خودآگاهي و رهايي از وابستگيها و موانع ذهني و نيل به استقلال وجودي و بلوغ فكري و سياسي ميانجامد. از هم اكنون نشانههاي اميدبخشي از آغاز دوران جديدي در حيات جنبش دانشجويي به چشم ميخورد. اينجا و آنجا افرادي سختكوش با حفظ استقلال و آزادي تفكر و تحقيق و داوري، اما متعهد و پايبند مسووليتها انساني و ملي و ميهني، هفت دهه تاريخ پر ماجرا و آكنده از آزمون و خطار را به دقت مطالعه ميكنند تا به راز پيروزيها و علل شكستها و ارتكاب خطاهاي بزرگ پي ببرند. البته درگوشهوكنار نشانههاي توقف در دوران كودكي به صورتهاي مختلف از جمله تمايل شديد به وابستگي فكري، واكنشهايي به شدت عاطفي و پرخاشگرانه،نابردباري در برابر عقايد مخالف، رقابت خصمانه به جاي همكاري و سبقتجويي دوستانه و صلح آميز،شتاب زدگي در تشخيص و داوري در امور و قضايا و سنگر گرفتن در درون حصاري از عصبيتها به چشم ميخورد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 3:29 توسط ققنوس عصیان |
|
|
زنده به خون خواهيت هزار سياووش گردد از آن قطره خون کز تو زند جوش عشق به ايران به خون کشيدت و اين خون کي کند ايراني ار کس است فراموش يکم آذرماه، نهمين سالگرد به خون غلتيدن دو انسان آزاديخواه، دو رهرو مصدق بزرگ، پروانه و داريوش فروهر که روزگارشان پي زيست سرافراز ايران بزرگ و آزادي ملت همه در پيکار گذشت ميباشد. ياد و خاطره آنان را گرامي ميداريم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 4:6 توسط ققنوس عصیان |
|
|
عزت الله سحابی: مراقبت باشيم گرفتار آنچه مورد انتقاد قرار میدهيم، نشويم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 3:57 توسط ققنوس عصیان |
|
|
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 3:45 توسط ققنوس عصیان |
|
|
تولدِ انديشه آزادی، عدالت و عرفان يادمان تولد همواره خجسته و خلافِ رسمِ سنواتی بزرگداشتِ سالمرگ و مرجح بر آن است و در اسلام که به تعبير نيچه "دين زندگی" است چونان عقيده و جهاد، همواره بايد طعم هر ميوه را با بازگشت به ريشه فهميد. مرگ و شهادت، بعنوانِ منزلگاه پايانی راهِ زندگی، تنها گواهی بر چگونگی زيستنی انتخابی است که بايد برای درک منتهايش، در مبدأ تولدِ فکر هر متفکر که تولدِ دوبارۀ اوست، تأمل نمود. مفهوم قرآنی "تأويل" به دو معنای اول و آخر، سرنوشت و سرانجام[1]، ناظر بر همين معناکاوی از رهگذرِِ بازگشت به سرچشمه ها و بازآفرينی معنای نخست است و از اينرو، رساتر از معادل هايی چون "زندشناسی" يا "هرمنوتيک"(احتمالا از هرمس پيام آور زئوس) است. و اما پيام و پروژۀ دکتر شريعتی که از سوی مردم لقب "معلم انقلاب" گرفت، چه بود و در دورانِ پايانی عمرِ خويش چه چشم اندازهايی داشت؟ ميدانيم که او در زمانه ای کار خود را آغاز کرد که "نه همت را اميد سربلندی" بود و نه "درمان دل" و نه "درد دينی" يافت می شد و او با برکردن چراغِ خودآگاهی درونهای تيره را بتدريج روشن ساخت تا آنکه بذر افشانی فکر او در آستانۀ انقلاب که از ميان ما می رفت، در تثليث معروف "آزادی، برابری، عرفان" (که در حوزۀ شخصی بايد از آخر شروع کرد)، به بار نشست. و امروز که در بيست و هشتمین سالگرد انقلاب بسر می بريم، بايد ترازنامۀ انقلاب را با همين معيارها و آرمان هايی چون "استقلال، آزادی و جمهوری طرازِ اسلام و عدلِ علی" که شعارهای جنبش و مطالبات مردم بودند، سنجيد که واقعا تا چه حد تحقق يافته اند؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:23 توسط ققنوس عصیان |
|
|
حسن یوسفی اشکوری سرچشمه را نمیتوان آلود! پاسخی به پندارهای اکبر گنجی در مورد علی شریعتی اخیراً خبر رسید که دوست عزیز دور از وطن و مقیم در کالیفرنیا، آقای اکبر گنجی بار دیگر سراغی از دکتر علی شریعتی گرفته و طی مقالهای مفصل برخی از افکار و آرای او را مورد نقد قرار داده است. دیروز دوستی نسخهای از آن را برایم فرستاد. هیچ علاقهای به خواندن آن نوشته نداشتم چرا که سالهاست که هم با نوع تفکر و ایدئولوژی دوستم گنجی آشنا هستم و هم روش ژورنالیستی و بولتن نویسی ایشان را میدانم و هم به طور خاص از رویکرد وی نسبت به شریعتی و میزان اطلاعات و آگاهی ایشان از افکار و آموزههای شریعتی آگاهم. از مطالبی که جسته گریخته از محتوای مقالهاشان میشنیدم دانستم که نوشته جدیدشان کم و بیش همان مطالبی است که سال گذشته در اروپا با تأکید ویژه بر نفی شریعتی گفته بود و در یک سخنرانی ایشان در پاریس نیز شخصاً از وی شنیده بودم. گر چه نیازی به پاسخگویی به این گونه سخنان نیست چرا که از فرط تکرار به ابتذال کشیده شده و پرداختن به آن، آن هم در شرایط استبداد زده کنونی وطن بلا دیده و اسارت شمار زیادی از دانشجویان و فعالان کارگری در زندان، وقت تلف کردن و یا دامن زدن به یک کار بیهوده است اما نمیدانم چرا نمیتوانم در برابر این مقاله و مدعیات شگفتانگیز و ظالمانه آقای گنجی در حق بزرگی چون شریعتی سکوت پیشه کنم و هیچ نگویم، شاید بدان علت باشد که مشکلی که توضیح خواهم داد به من نیز مربوط شده است. شاید به این دلیل هم باشد که نگرانم افراد بیاطلاعی که مقاله مفصل مورد بحث را میخوانند و ارجاعات ایشان را درباره شریعتی و مارکس و لنین و ... میبینند، باورکنند نویسنده راست میگوید و تصویر دروغین و هولناک شریعتی را با سیمای انسانی و آزادیخواه او جابجا کنند. به هر حال در این مقال کوتاه به چند نکته اشاره میکنم تا خوانندگان مقاله را فایدتی بخشد و حداقل در داوریشان مددکار باشد و هم احتمالاً بر اطلاعات دوست همبندم در اوین بیفزاید. اما پیش از ورود به سخن اصلی ارتباطم را با مقاله آقای گنجی بیان کنم. ایشان در مقدمه مقاله « یوتوپیای لنینیستی شریعتی» آورده است : « شیفتگان شریعتی مدعیاند که انتقاد از وی آزاد و پسندیده است، اما وقتی با احترام کامل از اندیشههای شریعتی انتقاد میشود، انتقاد کننده را « دروغگو» «بهتان زننده» ، « آمریکایی» و امثال آن مینامند و مدعی میشوند: « کسانی که در خانه زن خود را کتک میزنند و در اداره خانواده خودشان رفتاری دموکرات ندارند، شریعتی را به ضدیت با دموکراسی متهم میکنند». در مورد اتهام آمریکایی بنده بیتقصیرم و هر کس که گفته است بیربط است و به ویژه درباره گنجی بیربطتر است. در مورد اتهام کتک زدن، که سخن دکتر پوران شریعترضوی ، همسر شریعتی است، نمیدانم چرا آقای گنجی خود را مخاطب آن دانسته است. بسیار بعید است که در لحظه ادای این جمله آقای گنجی در ذهن خانم شریعت رضوی بوده باشد چرا که آقای گنجی فعلاً از جامعه فکری و سیاسی ایران غایب است و ثانیاً گنجی اولین و آخرین کسی نیست که شریعتی را مخالف دموکراسی دانسته است، اگر چه به شرحی که خواهم گفت ایشان دراین اتهام زنی گوی سبقت را از همه ربوده است و ثالثاً در حدی که اطلاع دارم به آقای گنجی اطمینان میدهم که منظور ایشان نبوده است. با این همه چنین رویکردی در حیطه نظر و مواجهه با نقد منتقدان کار بایستهای نیست و کاملاً از این نظر با ایشان موافقم اما در مورد اتهام « دروغگو بودن » و « بهتان زدن » به احتمال زیاد منظورشان من بودهام. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 5:14 توسط ققنوس عصیان |
|
|
دموکراسي در خانه ؛ حد وحدود رعايت احترام ومحبت متقابل به افکار وعقايد وانگيزه هاي اعضاي خانواده ، چگونگي بيان احساسات وعلائق مشترک ، نحوه دخالت يا عدم دخالت در امور خانه يا همکاري ورقابت نامطلوب افراد با يکديگر ، مي تواند تصويري گويا از يک خانواده خوشبخت باشد ، يا بر عکس : دورنمايي از يک محيط خانوادگي پرتنش ، کسل کننده وبي حساب وکتاب . نحوه ارتباط افراد يک خانواده بايکديگر، ممکن است به سه صورت : « دموکراسي » ، «آزادي مطلق » ويا با «ديکتاتوري » همراه باشد . دموکراسي ... منظور از «دموکراسي » در خانه ، در واقع عاقلانه ترين وانساني ترين راه ورسم زندگي است . در چنين خانواده هايي ، همه افراد به تناسب موقعيت وامکانات خود، حق دخالت در اداره امور خانه واظهار نظر درباره مسائل مختلف را دارند . هريک از اعضاي خانواده حق دارد درباره امور روزمره خانه بحث کند و در تعيين واتخاذ روش هاي مناسب ، تقسيم درآمد خانواده وطرز زندگي وبرخورد افراد اظهار نظر کند . البته اين «حق» بايد با «مسئوليت» توأم باشد . همان گونه که همه افراد خانواده حق دخالت و تصميم گيري در امور روزانه را دارند ، بايد به تناسب امکانات خود ، مسئوليت انجام امور خانه را نيز به عهده بگيرند واز حق ومسئوليتي که به آنها واگذار شده ، آگاهانه وعاقلانه استفاده کنند . در چنين خانواده هايي ، هدف هاي اساسي ويا ارزش زندگي که تأمين کننده منافع همه اعضاء خانواده است ، موردنظر قرار مي گيرند . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:42 توسط ققنوس عصیان |
|
|
منطق سفاحت خطر فاجعه جديد جهاني با پروژه 64 ميلارد دلاري صدور اسلحه آمريکا به خاور ميانه بقلم محسن مسرت در روزنامه آلماني فرايتاگ 10/08/2007 بفارسي از حميد بهشتي دولت آمريكا در عراق همچنان در جا مي زند و شمار آمريكائياني كه سياست دولتشان را در عراق مردود مي دانند، رو به افزايش است. با اينحال واشنگتن افكار عمومي جهانيان را با اين خبر وحشتزا به شگفتي انداخته است كه عربستان سعودي، شيخ نشينان خليج و مصر را – كه جملگي كشورهاي سنٌي مذهب اند- با صدور تسليجاتي به ميزان 34 ميليارد دلار مجهز خواهد ساخت. البته اين كشورهاي خريدار اسلحه نيستند كه خبر مزبور را اعلام كرده اند، بلكه كشور آمريكاست كه با پرروئي تمام آغاز اين مسابقه تسليجاتي جديد را مطرح نموده است، گوئي اين كشورها جزو ايالات متحده آمريكا هستند. و بخاطر اينكه آمريكا نگراني اسرائيل را از مجهز شدن رقبايش از بين برد، قرار است اسرائيل نيز تقريباً به همان ميزان (حدود 30 ميلارد دلار) جنگ افزار از آن كشور دريافت نمايد. توجيه سياسي مسابقه تسليجاتي جديد نيز روشن است: مقابله با ايران و بعبارت درست تر جمهوري اسلامي ايران كه مؤسسات تبليغاتي سيا در اين سال هاي اخير با موفقيت هر چه تمامتر آنرا بعنوان دشمن شماره يک آمريکا ، غرب و اخيرا نيز اعراب سني معرفي كرده اند. و اين امر روز به روز عيان تر مي گردد: مجموعه صنعتي – تسليحاتي آمريكا طرح دراز مدت منسجمي را براي خاورميانه و خاور دور ريخته است كه در يك كلام خلاصه ميشود: مسابقه تسليحاتي!، مسابقه تسليحاتي و باز هم مسابقه تسليحاتي در منطقه. مبدأ اين طرح به نخستين بحران نفتي در سال 1974 برميگردد كه مشاورين هنري كيسينجر در جستجوي راههائي براي بازگرداندن سريع پترودلارهاي كشورهاي نفتخيز بودند. راه حلي كه آنها يافتند بدين قرار بود: ايران را كه در آن زمان تحت حاكميت شاه بود – و امروز دشمن درجه يك آمريكا به حساب مي رود- به عنوان بازيكن اصلي برگزيدند. قصد محمد رضا پهلوي كه مهمترين متحد اسرائيل بود مبني بر اينكه ايران را به مقام قدرت مسلط خاورميانه تبديل سازد، با تصورات كاخ سفيد و پنتاگون كاملا در انتطباق بود. آنها به تمامي خواسته هاي شاه ايران لبيك گفتند. از جمله اين خواسته ها تعداد زيادي از تازه ترين اسلحه نيروي هوائي آمريكا، يعني F16 بود كه تا آن زمان هيچ كشور ديگري حتٌا اسرائيل نيز بدان دسترسي نداشت. براي توجيه سياسي تقويت تسليحاتي ايران خطر جدي كمونيسم و تهديد خطر از جانب متحدين عربي جبهه جنگ سرد شوري را ترسيم و تبليغ نمودند: از يك طرف عراق تحت حاكميت صدام حسين و از طرف ديگر سوريه حافظ اسدي يعني افراطي ترين طرفداران ناسيوناليسم عربي. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 4:16 توسط ققنوس عصیان |
|
|
چرا شريعتي را ستايش ميكنم؟ همانطور كه استاد باستاني پاريزي با خود عهد كرده است كه در هيچ سميناري شركت نخواهد كرد مگر آنكه به نوعي به كرمان مرتبط باشد، من نيز با خود پيمان بستهام كه اگر دوستي مورد علاقه، چيزي را به زنده ياد دكتر علي شريعتي نسبت داد كه آن نسبت روا نباشد، خاموش نمانم. من در اينجا نمي خواهم پاسخ دوست عزيزم آقاي گنجي را بدهم. بدون شك او مختار است كه در هر زمان و مكان و با هر نوع نگاه و تفسيري، هر فردي از جمله مرحوم دكتر شريعتي را مورد انتقاد قرار دهد. من در واقع ميخواهم تاثيري را كه كتابهاي دكتر شريعتي بر من گذاشت، باز گويم و اين بازگويي را از جهت ديني كه آن مرحوم بر شخص من دارد، بسيار لازم ميدانم، هر چند كه برخي از دوستان را خوش نيايد. پيش از اين نوشتهام كه كودكي من در روستايي نه چندان آباد در حاشيه كوير گذشت، همراه با رنج و محنتي طاقت فرسا. براي ادامه تحصيل ناچار به مهاجرت به شهر شديم، اما شهر نيز نه فقط از محنت ما كم نكرد، بلكه بر آن افزود. محلهاي كه از سر ناچاري در آن ساكن شديم، غرق در فقر و فساد و تباهي بود. بچههاي فقير محله، شانسي براي خروج از منجلاب پيرامون خود نداشتند. اكثر آنها اسير اعتياد شدند و در بيغوله ها جان باختند. طبع ساده و روستايي من اما ميانهاي با فرهنگ محله نداشت. معمولا از بچههاي محل كه همگي نيك نفس اما متمايل به كارهاي خلاف بودند، كناره ميگرفتم، اما نميدانستم به كدام سو و جهت حركت كنم. نخستين كتابي كه حس و آگاهي طبقاتي را در من بيدار كرد، كتابي بود با نام «ميروم از شهر زنگوله بخرم.» به قلم محمد عزيزي. آگاهي طبقاتي براي اقشار فقير بسيار سازنده است. بچه فقيري كه خودآگاهي طبقاتي ندارد، از وضعيت فلاكت بار خود خجالت زده است و همواره وضع نابسامان زندگي خود را از ديد غريبهها پنهان ميكند، اما اگر همين بچه، نوعي خودآگاهي طبقاتي پيدا كند، ديگر از وضع خود احساس شرم نميكند و پي ميبرد كه يك نظام اجتماعي ظالمانه سبب بدبختي اوست و براي به هم ريختن آن نظم تحريك ميشود. در آن زمان اما فقط كتابهاي ماركسيستي حس طبقاتي را در بين افراد بيدار ميكردند، اما متاسفانه آن را به نوعي كينه طبقاتي تبديل ميكردند. افزون بر اين، آگاهي طبقاتي را به نوعي بينش ماترياليستي پيوند ميزدند چنانچه گويي تنها ماديگرايي ضامن پايان دادن به فقر و ستم طبقاتي است، و باور به خداوند با آن ناسازگار است. ميدانم كه كتاب آقاي عزيزي ميتوانست مرا به سوي كينه طبقاتي و ماترياليسم سوق دهد، اما هنگامي كه آري اين چنين بود برادر را خواندم، زلزلهاي در اعماق روح من پديد آورد و به من آموخت كه ميتوان براي عدالت و رفع ستم و فقر تلاش كرد، بي آنكه لزوما ماتريالست بود. بله، دكتر شريعتي ادبيات خود را به نوعي از ادبيات ضد ستم ماركسيستي نزديك كرده بود، اما اين همه براي ارائه آلترناتيوي معنويگرا و ضد ستم در برابر ماترياليسم بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:54 توسط ققنوس عصیان |
|
|
انقلاب مشروطه انقلاب مشروطه ، بي ترديد، به مثابه ي يکي از نقاط عطف تاريخ تحولات سياسي معاصر ايران ، و به عنوان محور تحولات اجتماعي اين مرز و بوم در عصر قاجار قابل تامل و ارزيابي است. زماني (در عهد قاجار) ميرزا علي، معاون وزارت خارجه ايران، در نامه اي به وزير مختار بريتانيا در تهران، دعاوي حکومت مطلقه ي شاهان قاجار را چنين توضيح داده بود:" شاهنشاه ايران تا آنجا که در يادها مانده يا به حافظه ي تاريخ سپرده شده ، هميشه نسبت به اتباع خويش حاکم مطلق العنان بوده، بر جان، مال، عرض، ناموس، املاک، و خواسته هايشان اختيار مطلق دارد... کسي ياراي نافرماني يا زير سئوال بردن فرمان او را ندارد..." و در برابر استبداد مطلقه و دربار ، نيروهاي اجتماعي متکثر و گوناگوني (از روحانيان و بازاريان تا روشنفکران و روزنامه نگاران ، و از پيشه وران و صنعتگران تا دکان داران خرده پا و حاشيه نشينان شهرها) با نقطه عزيمت هاي متفاوت و با انگيزه ها و پروژه ها و اهداف متمايز، معترض و بسيج و موتلف شدند، تا مشروطه ي ما ايرانيان نيز، اگرچه براي کوتاه مدتي، به ثمر نشست. مشروطه، خاستگاه "دولت مدرن" و نقطه ي آغازين تکوين آن براي ما شد؛ مفاهيم و مضاميني چون قانون، عدالتخانه، مجلس، حکومت مشروطه، و حقوق "ملت" طرح گرديد و بسط يافت، و اين همه، در دياري که افزون بر دو سوم ساکنانش بي سواد و نيز غير شهرنشين بودند، کم تکاني و کوچک اتفاقي نبود. و از آن هنگام،افزون بر يکصد سال سپري شد...و ما، اکنون در کجاي تاريخ ايران زمين ايستاده ايم؟ به دشواري مي توان روند طي شده تاکنون را بي حاصل دانست ، يا وضع اين چند دهه را چون گشتن بر يک دايره ي تکراري ارزيابي نمود؛ اين سخن البته به اين معنا نيست که از کنار نقدهاي نظري متعدد – که گاه به شدت مبنايي و اساسي به نظر ميرسد- صرف نظر کنيم و بي تاملي در خور، در گذريم... با وجود اين، گمان نگارنده بر اين است که هرچند ما، هنوز و هنوز، در پي عدالتخانه اي هستيم که با استانداردهاي روشنفکران و وضع مطلوب در فاصله است؛ يا همچنان بر حاکميت حقيقي و تمام و کمال قانون و تکوين پارلماني با حضور همه ي ديدگاه ها و جريانهاي فکري – سياسي پا مي فشاريم؛ يا حاکميت ملت و گسترش و تعميق آزادي ها را مي جوييم؛ و ... اما اين جمله ، به معناي قرار داشتن در نقطه ي صفر نيست. آنچنان که ميان استبداد ، سلطنت مشروطه ، دموکراسي صوري و شبه دموکراسي، تفاوتها کم نيست... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:41 توسط ققنوس عصیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گيرم كه در باور تان به خا ك نشسته ايد و ساقه ها ي جوانم
از ضربه ها ي تبر ها تان زخم دار است. با ريشه چه مي كنيد ؟ گيرم كه بر سر اين بام بنشسته در كمين پرنده ا ي پرواز را علامت ممنوع مي زنيد. باجوجه های نشسته بر آشیانه چه می کنید ؟ گيرم که مي زنيد .گيرم که مي بريد. گيرم که مي کشيد. با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد ؟ |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|